حكيم ابوالقاسم فردوسى

136

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو بشنيد بر تن بدرّيد پوست * ز دشمن نهان داشت اين هم ز دوست بروشن دل از دور بدها بديد * كه زين بر زمانه چه خواهد رسيد برستم چنين گفت دستان سام * كه شمشير كوته شد اندر نيام نشايد كزين پس چميم و چريم * و گر تخت را خويشتن پروريم كه شاه جهان در دم اژدهاست * بايرانيان بر چه مايه بلاست كنون كرد بايد ترا رخش زين * بخواهى بتيغ جهان بخش كين همانا كه از بهر اين روزگار * ترا پرورانيد پروردگار نشايد بدين كار آهرمنى * كه آسايش آرى و گر دم زنى برت را بببر بيان سخت كن * سر از خواب و انديشه پردخت كن هران تن كه چشمش سنان تو ديد * كه گويد كه او را روان آرميد اگر جنگ دريا كنى خون شود * از آواى تو كوه هامون شود نبايد كه ارژنگ و ديو سپيد * بجان از تو دارند هرگز اميد كنون گردن شاه مازندران * همه خرد بشكن بگرز گران چنين پاسخش داد رستم كه راه * درازست و من چون شوم كينه خواه ازين پادشاهى بدان گفت زال * دو راهست و هر دو برنج و و بال يكى از دو راه آنك كاوس رفت * دگر كوه و بالا و منزل دو هفت پر از ديو و شيرست و پر تيرگى * بماند به دو چشمت از خيرگى تو كوتاه بگزين شگفتى ببين * كه يار تو باشد جهان آفرين اگر چه بر نجست هم بگذرد * پى رخش فرّخ زمين بسپرد شب تيره تا بر كشد روز چاك * نيايش كنم پيش يزدان پاك مگر باز بينم بر و يال تو * همان پهلوى چنگ و گوپال تو و گر هوش تو نيز بر دست ديو * برآيد بفرمان گيهان خديو تواند كسى اين سخن بازداشت * چنان كو گذارد ببايد گذاشت نخواهد همى ماند ايدر كسى * بخوانند اگر چه بماند بسى كسى كو جهان را بنام بلند * گذارد برفتن نباشد نژند چنين گفت رستم بفرّخ پدر * كه من بسته دارم بفرمان كمر و ليكن بدوزخ چميدن بپاى * بزرگان پيشين نديدند راى همان از تن خويش نابوده سير * نيايد كسى پيش درّنده شير كنون من كمر بسته و رفته گير * نخواهم جز از دادگر دستگير تن و جان فداى سپهبد كنم * طلسم دل جادوان بشكنم هر آن كس كه زنده است ز ايرانيان * بيارم ببندم كمر بر ميان نه ارژنگ مانم نه ديو سپيد * نه سنجه نه پولادغندى نه بيد بنام جهان آفرين يك خداى * كه رستم نگرداند از رخش پاى مگر دست ارژنگ بسته چو سنگ * فگنده بگردنش در پالهنگ سر و مغز پولاد را زير پاى * پى رخش برده زمين را ز جاى بپوشيد ببر و برآورد يال * برو آفرين خواند بسيار زال چو رستم برخش اندر آورد پاى * رخش رنگ بر جاى و دل هم بجاى